محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
457
تاريخ الطبرى ( فارسي )
مقر داشت و بلخ را حسنا گفتند و همو بخت نصر را بفرمود تا به بيت المقدس رود و يهود را بيرون كند و سبب آن بود كه فرمانرواى بيت المقدس بر فرستادگان بهمن تاخته بود و بعضى از آنها را كشته بود و چون بهمن خبر يافت بخترشه را خواست و وى را شاه بابل كرد و گفت تا آنجا رود و از آنجا به شام و بيت المقدس در آيد و سوى يهودان رود و مردان را بكشد و زن و فرزند به اسيرى گيرد . و گفت هر كه را خواهد از اشراف و سران براى همراهى خويش برگزيند و وى از خاندان پادشاهى ، داريوش پسر مهرى را كه از فرزندان ماذى پسر يافث پسر نوح بود برگزيد و او خواهرزادهء بخترشه بود . و هم كورش كيكوان را برگزيد كه از فرزندان غيلم پسر سام بود و خزانه دار اموال بهمن بود با اخشويرش پسر كورش پسر جاماسب كه لقب عالم داشت با بهرام پسر كورش پسر بشتاسب . و بهمن اين چهار كس را كه از خاندان وى و خاصان او بودند همراه بخترشه كرد و سيصد تن از اساوره را با پنجاه هزار سپاه به دو پيوست و اجازه داد كه هر چه خواهد مقرر كند . و بخترشه با آنها برفت تا به بابل رسيد و يك سال آنجا بماند تا لوازم و ابزار جنگ آماده كند . و گروهى عظيم بر او فراهم آمد و از آن جمله مردى از فرزندان سنحاريب شاه بود كه به جنگ حزقيا پسر احاز پادشاه شام و بيت المقدس و يار شعياى پيمبر رفته بود و نام اين مرد بخت نصر بود و پسر نبوزرادان پسر سنحاريب شاه موصل بود و سنحاريب پسر داريوش بود كه نسب از نمرود پسر كوش پسر حام پسر نوح داشت . و اين نوادهء سنحاريب به سبب رفتارى كه حزقيا و اسرائيليان به وقت پيكار سنحاريب با جد وى كرده بودند براى پيكار بنى اسرائيل به بخترشه پيوست و او را وسيله انتقام كرد و بخترشه او را با گروهى فراوان از پيش فرستاد و از پى او رفت . و چون سپاهها به بيت المقدس رسيد بخترشه ظفر يافت كه خدا اراده فرموده بود بنى اسرائيل را عقوبت كند و اسير گرفت و خانه را ويران كرد و به بابل باز گشت